محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
245
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ببرد و سوى مدينه آمد . چون سپيده بدميد ايشان آگاه شدند و به طلب آمدند و غالب را اندر يافتند . خداى عزّ و جلّ ابرى بفرستاد تا بارانى بباريد و سيل از كوه فرود آمد ، و ايشان گذر نيافتند . و ميان كافران و مسلمانان رودى همى رفت ، و كافران چهارپايان خويش را و مهتر را همى ديدند و فراز نتوانستند آمدن از بيم سيل ، تا غالب ايشان را به مدينه آورد . و ديگر پيغمبر را عليه السّلام خبر آمد هم اندر اين سال هشتم كه از بنى عامر خلقى گرد آمده اند بر سر آبى . پيغمبر عليه السّلام مردى را بفرستاد نام وى شجاع بن وهب با بيست و چهار مرد تا بر ايشان تاختن كرد . ايشان بجستند . و مسلمانان چهارپايان ايشان براندند . و هر مردى را پانزده شتر نصيب رسيده بود . و ديگر پيغمبر عليه السّلام به ماه رجب اندر هم اندر اين سال هشتم ابو عبيدة بن الجرّاح را بفرستاد با سيصد مرد مهاجر و انصار به قبيلهء بنى جهينه به نزديك آب دريا . ايشان برفتند و يك چندى آنجا بماندند و طعامشان سپرى شد . و پيغمبر يك انبان خرما ايشان را داده بود . بو عبيده هر يكى را از آن خرما مشت مشت همى داد . و كار چنان شد كه از آن خرما بس نماند . بو عبيده هر يكى از آنكه مانده بود يكان يكان به شمار همى داد تا همى مزيدند و آب از پس همى خوردند . و كار چنان شد كه پيوسته برگ درختان همى خوردند كه از خوردنى چيزى نيافتند . و از بهر آن اين غزوه را غزوة الخبط خوانند نيز كه برگ از درختان همى ريختند . پس خداى عزّ و جلّ دريا را فرمان داد تا موج كرد و ماهى بزرگ مرده بر خشك افگند و مسلمانان چند روز از آن مىخوردند . و نيز گويند از خلق دريا چهارپايى برآمد كه آن را عنبر گويند . مسلمانان آن را بگرفتند و بكشتند و مقدار پانزده روز از آن همى خوردند از ضرورت را . پس مردى از انصار نام او قيس بن سعد چند اشتر از آن خويش بكشت و مسلمانان را داد . پس چون يك چندى آنجا ببودند ، حربى پيش نيامدشان . باز گشتند و به مدينه باز آمدند . و ديگر پيغمبر هم اندر اين سال هشتم خبر يافت كه گروهى از قضاعه گرد آمده اند بر سر آبى كه آن را ذات السلاسل خوانند . و مادر و پدر عمرو بن العاص از